متن عشق

انجا که عشق سخن گفت.......

گفتم:خدایا از همه دلگیرم گفت:حتی از من؟

 

گفتم:خدایا دلم را ربودند گفت:پیش از من؟

 

گفتم:خدایا چقدر دوری گفت:تو یا من؟

 

گفتم:خدایا تنهاترینم گفت:پس من؟

 

گفتم:خدایا کمک خواستم گفت:از غیر من؟

 

گفتم:خدایا دوستت دارم گفت:بیش از من؟  

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1390ساعت 14:57  توسط ستاره و محمدرضا  | 

عاشقی.................

عاشقی تصویر یک پاییز نیست

یک شب سردو ملال انگیز نیست

 

عاشقی تنهای تنها یک تب است

بی تو مردن در سکوت یک شب است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 21:35  توسط ستاره و محمدرضا  | 

ای...

             ای تنها بهانه برای زنده بودنم ، نفس کشیدنم دوستت دارم ....

ای امید و آرزوی من ، دنیای من دوستت دارم....

ای تو به زیبایی یک گل سرخ ، به پاکی یک چشمه زلال ، به لطافت باران بهار دوستت دارم....

ای تو فصل بهارم ، همیشه یارم ، همدم این دل پاره پاره ام دوستت دارم....

ای تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ، هستی و تار و پودم دوستت دارم....

ای تو طلوع زندگی ام ، ناجی لب تشنگی ام دوستت دارم....

ای تو عشق زندگی ام ، همیشگی ام ، ماندنی ام دوستت دارم....

دوستت دارم و خواهم داشت ای که تو لایق این دوست داشتنی .....

عاشقت می مانم و خواهم ماند ای که تو لیلی این دل دیوانه ای....

به خاطرت جانم را ، زندگی ام را ، فدایت می کنم ، نثارت میکنم ......

دوستت دارم که چشمهایم را قربانی نگاهت میکنم ....

اگر می گویم که دوستت دارم از ته دلم می گویم ، از تمام وجودم می گویم!

باور کنی ، باور نکنی یک کلام! دوستت دارم.........

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1390ساعت 13:23  توسط ستاره و محمدرضا  | 

یادت به خیر.......

به یاد داشته باش

هر گاه دفتر محبت را ورق زدی

و هر گاه زیر پایت.....

خش خش برگها را احساس کردی

و هرگاه در میان ستارگان آسمان ........

تک ستاره ای خاموش دیدی......

برای یکبار در گوشه ای از ذهن خود

نه به زبان بلکه از ته قلب نازنینت بگو........

ای دوست یادت به خیر...............

 

عشق ایستادن زیر باران و خیس شدن با هم نیست

عشق ان است که یکی چتر شود و دیگری نفهمد که چرا خیس نشد........

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعت 21:13  توسط ستاره و محمدرضا  | 

قصه......

من قصه ی خزانم، من رنگ زرد زردم

من طرح یک سقوطم، من رو نوشت دردم

دنیا جهنم است و من ....غرق رنج و غصه

با خاطرات زشتم ، همواره در نبردم

پاهای خسته دارم ، قلبی شکسته دارم

یخ بسته قلبم ، آری... من سرد ِ سرد ِ سردم

راهی به خود ندارم ،درگیر غصه هستم

بخت سیاهم این است. بیهوده در نبردم

عادت به قلب تنها ، با هستیم سرشته

من نقش یک شکستن، من مرد قصه گردم.........

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 14:31  توسط ستاره و محمدرضا  | 

من صبورم....

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری چهارم www.pichak.net كليك كنيد
من چشم به راه یک اتفاقم
نه شاکی ام و نه غر می زنم...

فقط در سکوت خودم، منتـــــظرم...


به قول یه دوست :

تعویض یا تبدیل نمی خواهم ... دلم " تغـییر " می خواهد !

تغییری که درونم را دگرگون کند...

روشن کند...

امیدوار کند...

چیزی که ابدی باشد و برای یک بار هم که شده

بیشتر از " یک لحظه " دوام داشته باشد !

با خودم می گویم شاید ...

شاید هنوز وقتش نرسیده!!!

کسی چه میداند...!

شاید هنوز راه رسیدن را پیدا نکرده!!!

اما حسی به من می گوید بالاخره پیدا می کند...

و تا آن روز فقط از من یک چیز می خواهد ...

باشد ای اتفاق ! ...

گرچه کمی پیرتر شده ام

با اینکه دیگر مثل آنوقت ها عجیب نیستم

اما خیالت راحت باشد...

 من صبورم...

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 14:21  توسط ستاره و محمدرضا  | 

آموخته ام............

نگران نباش.....

حال من خوب است.......

بزرگ شده ام........

دیگر انقدر کوچک نیستم......

که در دلتنگی هایم گم شوم  !

آموخته ام........

که این فاصله ی کوتاه

بین لبخند و اشک.....

نامش زندگیست  !

آموخته ام.......

که دیگر دلم برای نبودنت تنگ نشود.

راستی.......

دروغ گفتن را هم خوب یاد گرفته ام.......

حال من خوب است.......

" خوب ِ   خوب  "

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 10:28  توسط ستاره و محمدرضا  |